Muslim99Muslim99
← Tafsir library

9. At-Tawba

The Repentance · Medinan · 129 ayahs

سُورَةُ التَّوۡبَةِ

Reading Tafsir As-Sa'di by 'Abd al-Rahman al-Sa'di

Ayahs 21–30 of 129

21

يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍۢ مِّنْهُ وَرِضْوَٰنٍۢ وَجَنَّٰتٍۢ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌۭ مُّقِيمٌ

پروردگارشان آنها را به رحمتی از ناحیه خود، و رضایت (خویش)، و باغهایی از بهشت بشارت می‌دهد که در آن، نعمتهای جاودانه دارند؛

أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ؛ آيا آب دادن به حاجيان و عمارت مسجدالحرام را با ايمان به خدا و روز قيامت و جهاد در راه خدا برابر مي دانيد ? نه ، نزد خدا برابر نيستند و خدا ستمکاران را هدايت نمي کند. الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ؛ آنان که ايمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا به مال و جان خويش جهاد کردند ، در نزد خدا درجتي عظيم تر دارند و کاميافتگانند. يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ؛ پروردگارشان به رحمت و خشنودي خود و به بهشتي که در آن نعمتهاي جاويد، باشد ، بشارتشان مي دهد. خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ؛ در آن بهشت جاويدان بمانند ، زيرا اجر و مزد بزرگ در نزد خداوند است.

(19) هنگامی که برخی از مسلمانان در رابطه با آباد کردن مسجدالحرام از طریق ساختن آن، و اقامۀ نماز و سایر عبادت در آن، و آب دادن به حاجیان، و در رابطه با فضیلت و برتری این اعمال بر ایمان آوردن به خدا و جهاد در راه او، با یکدیگر و یا با مشرکان اختلاف کردند، خداوند خبر داد که این دو کار با هم تفاوت دارد. پس فرمود: (﴿أَجَعَلۡتُمۡ سِقَايَةَ ٱلۡحَآجِّ﴾) آیا آب دادن حاجیان را از آب زمزم (و معروف است که وقتی به طور مطلق از آب دادن حاجیان نام برده شود، منظور آب زمزم است)، (﴿وَعِمَارَةَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ كَمَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَجَٰهَدَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ لَا يَسۡتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِ﴾) و آباد کردن مسجدالحرام را همسان کار کسی قرار داده‌اید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟! این دو کار در نزد خداوند برابر نیستند. پس جهاد و ایمان آوردن، از آب دادن به حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام به مراتب برتر و بهتر است؛ چون ایمان، اصل و اساس دین است و به‌وسیلۀ ایمان، اعمال پذیرفته شده و کارها پاکیزه می‌شود. واما جهاد در راه خدا، قلۀ بلند دین است و با جهاد است که دین اسلام حفظ می‌شود و قلمرو آن گسترش می‌یابد، و حق پیروز شده و باطل خوار می‌گردد. اما آباد کردن مسجدالحرام و آب دادن به حاجیان گرچه کار‌های شایسته‌ای هستند، اما پذیرفته شدن آنها مشروط به داشتنِ ایمان است. و منافعی که ایمان و جهاد دارند، این اعمال ندارند. بنابراین فرمود: (﴿لَا يَسۡتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) نزد خداوند برابر نیستند، و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند؛ یعنی کسانی که ستمگری تبدیل به صفت آنان گشته و صلاحیت پذیرفتن چیزی از خیر و خوبی را ندارند، بلکه جز شر چیزی سزاوار آنان نیست.

(20) سپس برتری این دسته را به صراحت بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَهَاجَرُواۡ وَجَٰهَدُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ﴾) کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و با خرج کردن مال‌هایشان برای جهاد و آماده کردن جنگجویان، جهاد نمودند، (﴿وَأَنفُسِهِمۡ﴾) و با جان‌هایشان جهاد کردند و برای جهاد بیرون رفتند، (﴿أَعۡظَمُ دَرَجَةً عِندَ ٱللَّهِۚ وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَآئِزُونَ﴾) اینان دارای منزلت والاتر و بزرگ‌تری در پیشگاه خدایند و همینان رستگاران‌اند. یعنی جز کسی که به صفات آنان متصف و به اخلاق آنان آراسته باشد، به مقصود نمی‌رسد و از ترس و هراس رهایی نمی‌یابد.

(21) (﴿يُبَشِّرُهُمۡ رَبُّهُم﴾) پروردگارشان به خاطر مهربانی و عطوفت و توجه و محبتی …

22

خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥٓ أَجْرٌ عَظِيمٌۭ

همواره و تا ابد در این باغها (و در میان این نعمتها) خواهند بود؛ زیرا پاداش عظیم نزد خداوند است!

أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ؛ آيا آب دادن به حاجيان و عمارت مسجدالحرام را با ايمان به خدا و روز قيامت و جهاد در راه خدا برابر مي دانيد ? نه ، نزد خدا برابر نيستند و خدا ستمکاران را هدايت نمي کند. الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ؛ آنان که ايمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا به مال و جان خويش جهاد کردند ، در نزد خدا درجتي عظيم تر دارند و کاميافتگانند. يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ؛ پروردگارشان به رحمت و خشنودي خود و به بهشتي که در آن نعمتهاي جاويد، باشد ، بشارتشان مي دهد. خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ؛ در آن بهشت جاويدان بمانند ، زيرا اجر و مزد بزرگ در نزد خداوند است.

(19) هنگامی که برخی از مسلمانان در رابطه با آباد کردن مسجدالحرام از طریق ساختن آن، و اقامۀ نماز و سایر عبادت در آن، و آب دادن به حاجیان، و در رابطه با فضیلت و برتری این اعمال بر ایمان آوردن به خدا و جهاد در راه او، با یکدیگر و یا با مشرکان اختلاف کردند، خداوند خبر داد که این دو کار با هم تفاوت دارد. پس فرمود: (﴿أَجَعَلۡتُمۡ سِقَايَةَ ٱلۡحَآجِّ﴾) آیا آب دادن حاجیان را از آب زمزم (و معروف است که وقتی به طور مطلق از آب دادن حاجیان نام برده شود، منظور آب زمزم است)، (﴿وَعِمَارَةَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ كَمَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَجَٰهَدَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ لَا يَسۡتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِ﴾) و آباد کردن مسجدالحرام را همسان کار کسی قرار داده‌اید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟! این دو کار در نزد خداوند برابر نیستند. پس جهاد و ایمان آوردن، از آب دادن به حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام به مراتب برتر و بهتر است؛ چون ایمان، اصل و اساس دین است و به‌وسیلۀ ایمان، اعمال پذیرفته شده و کارها پاکیزه می‌شود. واما جهاد در راه خدا، قلۀ بلند دین است و با جهاد است که دین اسلام حفظ می‌شود و قلمرو آن گسترش می‌یابد، و حق پیروز شده و باطل خوار می‌گردد. اما آباد کردن مسجدالحرام و آب دادن به حاجیان گرچه کار‌های شایسته‌ای هستند، اما پذیرفته شدن آنها مشروط به داشتنِ ایمان است. و منافعی که ایمان و جهاد دارند، این اعمال ندارند. بنابراین فرمود: (﴿لَا يَسۡتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) نزد خداوند برابر نیستند، و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند؛ یعنی کسانی که ستمگری تبدیل به صفت آنان گشته و صلاحیت پذیرفتن چیزی از خیر و خوبی را ندارند، بلکه جز شر چیزی سزاوار آنان نیست.

(20) سپس برتری این دسته را به صراحت بیان کرد و فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَهَاجَرُواۡ وَجَٰهَدُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ﴾) کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و با خرج کردن مال‌هایشان برای جهاد و آماده کردن جنگجویان، جهاد نمودند، (﴿وَأَنفُسِهِمۡ﴾) و با جان‌هایشان جهاد کردند و برای جهاد بیرون رفتند، (﴿أَعۡظَمُ دَرَجَةً عِندَ ٱللَّهِۚ وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَآئِزُونَ﴾) اینان دارای منزلت والاتر و بزرگ‌تری در پیشگاه خدایند و همینان رستگاران‌اند. یعنی جز کسی که به صفات آنان متصف و به اخلاق آنان آراسته باشد، به مقصود نمی‌رسد و از ترس و هراس رهایی نمی‌یابد.

(21) (﴿يُبَشِّرُهُمۡ رَبُّهُم﴾) پروردگارشان به خاطر مهربانی و عطوفت و توجه و محبتی …

23

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَابَآءَكُمْ وَإِخْوَٰنَكُمْ أَوْلِيَآءَ إِنِ ٱسْتَحَبُّوا۟ ٱلْكُفْرَ عَلَى ٱلْإِيمَٰنِ ۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هرگاه پدران و برادران شما، کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آنها را ولیّ (و یار و یاور و تکیه‌گاه) خود قرار ندهید! و کسانی از شما که آنان را ولیّ خود قرار دهند، ستمگرند!

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْكُفْرَ عَلَى الإِيمَانِ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اگر پدر يا برادرتان دوست دارند که کفررا به جاي ايمان برگزينند ، آنها را به دوستي مگيريد و هر کس از شما دوستشان بدارد از ستمکاران خواهد بود. قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ؛ بگو : اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و زنانتان و، خويشاوندانتان و اموالي که اندوخته ايد و تجارتي که از کساد آن بيم داريد ، و خانه هايي که بدان دلخوش هستيد براي شما از خدا و پيامبرش و جهاد کردن در راه او دوست داشتني تر است ، منتظر باشيد تا خدا فرمان خويش بياورد و خدا نافرمانان را دوست ندارد.

(23) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! به مقتضای ایمان عمل کنید؛ به‌گونه‌ای که هرکس ایمان آورد، او را به دوستی بگیرید؛ و هرکس ایمان نیاورد، با او دشمنی کنید. (﴿لَا تَتَّخِذُوٓاۡ ءَابَآءَكُمۡ وَإِخۡوَٰنَكُمۡ أَوۡلِيَآءَ إِنِ ٱسۡتَحَبُّواۡ ٱلۡكُفۡرَ عَلَى ٱلۡإِيمَٰنِ﴾) [و] پدران و برادرانتان را که نزدیک‌ترین مردم به شما هستند اگر از روی خشنودی و محبت، کفر را بر ایمان برگزیدند، به دوستی نگیرید؛ و دیگران را به طریق اولی ـ اگر کفر را بر ایمان برگزیدند ـ به دوستی نگیرید. (﴿وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و هرکس از شما که آنان را به دوستی بگیرد، پس ایشان ستمگران‌اند، چون آنها بر نافرمانی خدا جرأت کرده، و دشمنان خدا را دوستان خود قرار داده‌اند. و اصل و اساس ولایت، محبت و یاری کردن است. و این بدان خاطر است که دوست قرار دادن آنان، باعث می‌شود تا اطاعت از آنها بر اطاعت خدا، و محبت آنها بر محبت خدا و پیامبرش مقدم شود.

(24) به همین جهت علت منع این کار را بیان کرد؛ و آن این است که محبت خدا و پیامبرش، باید بر محبت و دوستی هر چیزی مقدم داشته شود، و هرچیزی باید تابع محبت خدا و پیامبر باشد. بنابراین فرمود: (﴿قُلۡ إِن كَانَ ءَابَآؤُكُمۡ وَأَبۡنَآؤُكُمۡ وَإِخۡوَٰنُكُمۡ وَأَزۡوَٰجُكُمۡ وَعَشِيرَتُكُمۡ وَأَمۡوَٰلٌ ٱقۡتَرَفۡتُمُوهَا﴾) بگو: اگر پدرانتان و مادرانتان و برادران نَسَبی و سَبَبی‌تان و همسرانتان، و به طور کلی همۀ خویشاوندانتان و مال‌هایی را که به دست آورده‌اید، و در راه به دست آوردن آن رنج کشیده‌اید[اموالی را که با رنج و زحمت به دست می‌آید به طور ویژه بیان کرد، چون چنین مالهایی برای صاحبانش ارزشمندتر و صاحبان آن بیشتر به آن علاقه دارند. اما کسانی که بدون خستگی و تلاش اموال فراوانی را به دست می‌آورند، چنین نیستند.]، (﴿وَتِجَٰرَةٞ تَخۡشَوۡنَ كَسَادَهَا﴾) و تجارتی که از بی‌رونقی و بی‌بازاری و کساد شدن آن می‌ترسید؛ و این تمام تجارت‌ها و درآمدها و کالاهای تجارتی از قبیل: پول، ظروف، اسلحه، غلات، کشتزارها و چهار پایان تجارتی و غیره را شامل می‌شود. (﴿وَمَسَٰكِنُ تَرۡضَوۡنَهَآ﴾) و خانه‌هایی که زیبا و آراسته و مطابق با میل شما هستند و آنها را می‌پسندید. پس اگر این چیزها (﴿أَحَبَّ إِلَيۡكُم مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَجِهَادٖ فِي سَبِيلِهِۦ﴾) در نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد کردن در راه او محبوب‌تر باشد، شما فاسق و ستمگر هستید. (﴿فَتَرَبَّصُواۡ حَتَّىٰ يَأۡتِيَ ٱللَّهُ …

24

قُلْ إِن كَانَ ءَابَآؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَٰنُكُمْ وَأَزْوَٰجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَٰلٌ ٱقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَٰرَةٌۭ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَٰكِنُ تَرْضَوْنَهَآ أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَجِهَادٍۢ فِى سَبِيلِهِۦ فَتَرَبَّصُوا۟ حَتَّىٰ يَأْتِىَ ٱللَّهُ بِأَمْرِهِۦ ۗ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْفَٰسِقِينَ

بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما، و اموالی که به دست آورده‌اید، و تجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید، و خانه هائی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند؛ و خداوند جمعیّت نافرمانبردار را هدایت نمی‌کند!

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْكُفْرَ عَلَى الإِيمَانِ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اگر پدر يا برادرتان دوست دارند که کفررا به جاي ايمان برگزينند ، آنها را به دوستي مگيريد و هر کس از شما دوستشان بدارد از ستمکاران خواهد بود. قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ؛ بگو : اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و زنانتان و، خويشاوندانتان و اموالي که اندوخته ايد و تجارتي که از کساد آن بيم داريد ، و خانه هايي که بدان دلخوش هستيد براي شما از خدا و پيامبرش و جهاد کردن در راه او دوست داشتني تر است ، منتظر باشيد تا خدا فرمان خويش بياورد و خدا نافرمانان را دوست ندارد.

(23) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! به مقتضای ایمان عمل کنید؛ به‌گونه‌ای که هرکس ایمان آورد، او را به دوستی بگیرید؛ و هرکس ایمان نیاورد، با او دشمنی کنید. (﴿لَا تَتَّخِذُوٓاۡ ءَابَآءَكُمۡ وَإِخۡوَٰنَكُمۡ أَوۡلِيَآءَ إِنِ ٱسۡتَحَبُّواۡ ٱلۡكُفۡرَ عَلَى ٱلۡإِيمَٰنِ﴾) [و] پدران و برادرانتان را که نزدیک‌ترین مردم به شما هستند اگر از روی خشنودی و محبت، کفر را بر ایمان برگزیدند، به دوستی نگیرید؛ و دیگران را به طریق اولی ـ اگر کفر را بر ایمان برگزیدند ـ به دوستی نگیرید. (﴿وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و هرکس از شما که آنان را به دوستی بگیرد، پس ایشان ستمگران‌اند، چون آنها بر نافرمانی خدا جرأت کرده، و دشمنان خدا را دوستان خود قرار داده‌اند. و اصل و اساس ولایت، محبت و یاری کردن است. و این بدان خاطر است که دوست قرار دادن آنان، باعث می‌شود تا اطاعت از آنها بر اطاعت خدا، و محبت آنها بر محبت خدا و پیامبرش مقدم شود.

(24) به همین جهت علت منع این کار را بیان کرد؛ و آن این است که محبت خدا و پیامبرش، باید بر محبت و دوستی هر چیزی مقدم داشته شود، و هرچیزی باید تابع محبت خدا و پیامبر باشد. بنابراین فرمود: (﴿قُلۡ إِن كَانَ ءَابَآؤُكُمۡ وَأَبۡنَآؤُكُمۡ وَإِخۡوَٰنُكُمۡ وَأَزۡوَٰجُكُمۡ وَعَشِيرَتُكُمۡ وَأَمۡوَٰلٌ ٱقۡتَرَفۡتُمُوهَا﴾) بگو: اگر پدرانتان و مادرانتان و برادران نَسَبی و سَبَبی‌تان و همسرانتان، و به طور کلی همۀ خویشاوندانتان و مال‌هایی را که به دست آورده‌اید، و در راه به دست آوردن آن رنج کشیده‌اید[اموالی را که با رنج و زحمت به دست می‌آید به طور ویژه بیان کرد، چون چنین مالهایی برای صاحبانش ارزشمندتر و صاحبان آن بیشتر به آن علاقه دارند. اما کسانی که بدون خستگی و تلاش اموال فراوانی را به دست می‌آورند، چنین نیستند.]، (﴿وَتِجَٰرَةٞ تَخۡشَوۡنَ كَسَادَهَا﴾) و تجارتی که از بی‌رونقی و بی‌بازاری و کساد شدن آن می‌ترسید؛ و این تمام تجارت‌ها و درآمدها و کالاهای تجارتی از قبیل: پول، ظروف، اسلحه، غلات، کشتزارها و چهار پایان تجارتی و غیره را شامل می‌شود. (﴿وَمَسَٰكِنُ تَرۡضَوۡنَهَآ﴾) و خانه‌هایی که زیبا و آراسته و مطابق با میل شما هستند و آنها را می‌پسندید. پس اگر این چیزها (﴿أَحَبَّ إِلَيۡكُم مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَجِهَادٖ فِي سَبِيلِهِۦ﴾) در نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد کردن در راه او محبوب‌تر باشد، شما فاسق و ستمگر هستید. (﴿فَتَرَبَّصُواۡ حَتَّىٰ يَأۡتِيَ ٱللَّهُ …

25

لَقَدْ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ فِى مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍۢ ۙ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ ۙ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْـًۭٔا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ ٱلْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ

خداوند شما را در جاهای زیادی یاری کرد (و بر دشمن پیروز شدید)؛ و در روز حنین (نیز یاری نمود)؛ در آن هنگام که فزونی جمعیّتتان شما را مغرور ساخت، ولی (این فزونی جمعیّت) هیچ به دردتان نخورد و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شده؛ سپس پشت (به دشمن) کرده، فرار نمودید!

لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ ؛ خدا شما را در بسياري از جايها ياري کرد و نيز در روز حنين ، آنگاه ، که انبوهي لشکرتان شما را به شگفت آورده بود ولي براي شما سودي نداشت و زمين با همه فراخيش بر شما تنگ شد و بازگشتيد و به دشمن پشت کرديد. ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ؛ آنگاه خدا آرامش خويش را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل کرد و لشکرياني که آنها را نمي ديديد فرو فرستاد و کافران را عذاب کرد ، و اين است کيفر کافران. ثُمَّ يَتُوبُ اللّهُ مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَلَى مَن يَشَاء وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ از آن پس خدا توبه هر کس را که بخواهد مي پذيرد ، که آمرزنده و، مهربان است.

(25) خداوند بر بندگان مؤمن خود منت می‌نهد که آنها را در بسیاری از مواقع و به هنگام رویارویی با دشمن یاری کرده است، به‌ویژه در جنگ حنین که با بحران سختی مواجه شدند و سست گردیدند، و پا به فرار گذاشتند، و زمین با وجود وسعت و فراخی اش بر آنها تنگ آمد. ماجرا از این قرار بود که پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی مکه را فتح نمود، شنید که قبیلۀ هوازن برای جنگیدن با او جمع شده‌اند. پیامبر صلی الله علیه وسلم همراه با یارانی که در فتح مکه شرکت کرده بودند، و همراه با کسانی که پس از فتح مکه اسلام آورده بودند، به سوی آنها حرکت کردند. تعدادشان دوازده هزار نفر بود، و مشرکین چهار هزار نفر بودند. به همین جهت برخی از مسلمین از زیاد بودنشان به شگفت آمده و گفتند: امروز به خاطر کمبود افراد، شکست نخواهیم خورد. اما وقتی که آنها با قبیلۀ هوازن روبه‌رو شدند، هوازن یکباره بر مسلمین حمله‌ور شدند و مسلمین شکست خوردند، و همه پا به فرار نهادند و جز صد نفر کسی با پیامبر باقی نماند، اما این افراد در کنار پیامبر ایستادند و با مشرکین جنگیدند. و پیامبر سوار بر شتری به سوی مشرکین می‌تاخت و می‌گفت:«من پیامبر هستم و دروغ نمی‌گویم، من پسر عبدالمطلب هستم.» وقتی که پیامبر صلی الله علیه وسلم حالت مسلمین را مشاهده کرد، به عباس بن عبدالمطلب دستور داد تا انصار و بقیۀ مسلمین را صدا بزند. عباس صدای رسا وبلندی داشت و آنها را صدا زد: ای اهل سمره! ای اهل سورۀ بقره! مسلمین وقتی که این صدا را شنیدند، همه بلافاصله روی آوردند، و با مشرکین درگیر شدند و خداوند شکست فاحشی را نصیب کفار کرد. و مسلمین اردوگاه آنان را تصرف کردند و زنان و مال‌هایشان را به غنیمت گرفتند و فرمودۀ الهی (﴿لَقَدۡ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٖ وَيَوۡمَ حُنَيۡنٍ﴾) اشاره به این ماجراست. حنین جایی است که در بین مکه و طایف قرار دارد و این واقعه در آنجا روی داد. (﴿إِذۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡ كَثۡرَتُكُمۡ فَلَمۡ تُغۡنِ عَنكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا﴾) بدانگاه که فزونی‌تان شما را به شگفت آورد، ولی آن لشکریان فراوان هیچ فایده‌ای ـ نه زیاد و نه کم‌ـ به شما نرساندند، (﴿وَضَاقَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡأَرۡضُ﴾) و وقتی که شکست خوردید، به خاطر اندوه و غمی که به شما دست داد، زمین (﴿بِمَا رَحُبَتۡ﴾) با همۀ فراخی‌اش بر شما تنگ شد. (﴿ثُمَّ وَلَّيۡتُم مُّدۡبِرِينَ﴾) سپس پشت کردید و شکست خورده پا به فرار نهادید.

(26) (﴿ثُمَّ أَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) سپس خداوند آرامش خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد. و آرامش همان اطمینان خاطری است که هنگام اضطراب و آشفتگی و اتفاق افتادن حوادث هولناک، خداوند آن را در دل‌ها قرار می‌دهد و دل‌ها را به ثبات و آرامش و اطمینان …

26

ثُمَّ أَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودًۭا لَّمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ۚ وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلْكَٰفِرِينَ

سپس خداوند «سکینه» خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد؛ و لشکرهایی فرستاد که شما نمی‌دیدید؛ و کافران را مجازات کرد؛ و این است جزای کافران!

لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ ؛ خدا شما را در بسياري از جايها ياري کرد و نيز در روز حنين ، آنگاه ، که انبوهي لشکرتان شما را به شگفت آورده بود ولي براي شما سودي نداشت و زمين با همه فراخيش بر شما تنگ شد و بازگشتيد و به دشمن پشت کرديد. ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ؛ آنگاه خدا آرامش خويش را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل کرد و لشکرياني که آنها را نمي ديديد فرو فرستاد و کافران را عذاب کرد ، و اين است کيفر کافران. ثُمَّ يَتُوبُ اللّهُ مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَلَى مَن يَشَاء وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ از آن پس خدا توبه هر کس را که بخواهد مي پذيرد ، که آمرزنده و، مهربان است.

(25) خداوند بر بندگان مؤمن خود منت می‌نهد که آنها را در بسیاری از مواقع و به هنگام رویارویی با دشمن یاری کرده است، به‌ویژه در جنگ حنین که با بحران سختی مواجه شدند و سست گردیدند، و پا به فرار گذاشتند، و زمین با وجود وسعت و فراخی اش بر آنها تنگ آمد. ماجرا از این قرار بود که پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی مکه را فتح نمود، شنید که قبیلۀ هوازن برای جنگیدن با او جمع شده‌اند. پیامبر صلی الله علیه وسلم همراه با یارانی که در فتح مکه شرکت کرده بودند، و همراه با کسانی که پس از فتح مکه اسلام آورده بودند، به سوی آنها حرکت کردند. تعدادشان دوازده هزار نفر بود، و مشرکین چهار هزار نفر بودند. به همین جهت برخی از مسلمین از زیاد بودنشان به شگفت آمده و گفتند: امروز به خاطر کمبود افراد، شکست نخواهیم خورد. اما وقتی که آنها با قبیلۀ هوازن روبه‌رو شدند، هوازن یکباره بر مسلمین حمله‌ور شدند و مسلمین شکست خوردند، و همه پا به فرار نهادند و جز صد نفر کسی با پیامبر باقی نماند، اما این افراد در کنار پیامبر ایستادند و با مشرکین جنگیدند. و پیامبر سوار بر شتری به سوی مشرکین می‌تاخت و می‌گفت:«من پیامبر هستم و دروغ نمی‌گویم، من پسر عبدالمطلب هستم.» وقتی که پیامبر صلی الله علیه وسلم حالت مسلمین را مشاهده کرد، به عباس بن عبدالمطلب دستور داد تا انصار و بقیۀ مسلمین را صدا بزند. عباس صدای رسا وبلندی داشت و آنها را صدا زد: ای اهل سمره! ای اهل سورۀ بقره! مسلمین وقتی که این صدا را شنیدند، همه بلافاصله روی آوردند، و با مشرکین درگیر شدند و خداوند شکست فاحشی را نصیب کفار کرد. و مسلمین اردوگاه آنان را تصرف کردند و زنان و مال‌هایشان را به غنیمت گرفتند و فرمودۀ الهی (﴿لَقَدۡ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٖ وَيَوۡمَ حُنَيۡنٍ﴾) اشاره به این ماجراست. حنین جایی است که در بین مکه و طایف قرار دارد و این واقعه در آنجا روی داد. (﴿إِذۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡ كَثۡرَتُكُمۡ فَلَمۡ تُغۡنِ عَنكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا﴾) بدانگاه که فزونی‌تان شما را به شگفت آورد، ولی آن لشکریان فراوان هیچ فایده‌ای ـ نه زیاد و نه کم‌ـ به شما نرساندند، (﴿وَضَاقَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡأَرۡضُ﴾) و وقتی که شکست خوردید، به خاطر اندوه و غمی که به شما دست داد، زمین (﴿بِمَا رَحُبَتۡ﴾) با همۀ فراخی‌اش بر شما تنگ شد. (﴿ثُمَّ وَلَّيۡتُم مُّدۡبِرِينَ﴾) سپس پشت کردید و شکست خورده پا به فرار نهادید.

(26) (﴿ثُمَّ أَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) سپس خداوند آرامش خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد. و آرامش همان اطمینان خاطری است که هنگام اضطراب و آشفتگی و اتفاق افتادن حوادث هولناک، خداوند آن را در دل‌ها قرار می‌دهد و دل‌ها را به ثبات و آرامش و اطمینان …

27

ثُمَّ يَتُوبُ ٱللَّهُ مِنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ ۗ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ

سپس خداوند -بعد از آن- توبه هر کس را بخواهد (و شایسته بداند)، می‌پذیرد؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است.

لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ ؛ خدا شما را در بسياري از جايها ياري کرد و نيز در روز حنين ، آنگاه ، که انبوهي لشکرتان شما را به شگفت آورده بود ولي براي شما سودي نداشت و زمين با همه فراخيش بر شما تنگ شد و بازگشتيد و به دشمن پشت کرديد. ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ؛ آنگاه خدا آرامش خويش را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل کرد و لشکرياني که آنها را نمي ديديد فرو فرستاد و کافران را عذاب کرد ، و اين است کيفر کافران. ثُمَّ يَتُوبُ اللّهُ مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَلَى مَن يَشَاء وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ از آن پس خدا توبه هر کس را که بخواهد مي پذيرد ، که آمرزنده و، مهربان است.

(25) خداوند بر بندگان مؤمن خود منت می‌نهد که آنها را در بسیاری از مواقع و به هنگام رویارویی با دشمن یاری کرده است، به‌ویژه در جنگ حنین که با بحران سختی مواجه شدند و سست گردیدند، و پا به فرار گذاشتند، و زمین با وجود وسعت و فراخی اش بر آنها تنگ آمد. ماجرا از این قرار بود که پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی مکه را فتح نمود، شنید که قبیلۀ هوازن برای جنگیدن با او جمع شده‌اند. پیامبر صلی الله علیه وسلم همراه با یارانی که در فتح مکه شرکت کرده بودند، و همراه با کسانی که پس از فتح مکه اسلام آورده بودند، به سوی آنها حرکت کردند. تعدادشان دوازده هزار نفر بود، و مشرکین چهار هزار نفر بودند. به همین جهت برخی از مسلمین از زیاد بودنشان به شگفت آمده و گفتند: امروز به خاطر کمبود افراد، شکست نخواهیم خورد. اما وقتی که آنها با قبیلۀ هوازن روبه‌رو شدند، هوازن یکباره بر مسلمین حمله‌ور شدند و مسلمین شکست خوردند، و همه پا به فرار نهادند و جز صد نفر کسی با پیامبر باقی نماند، اما این افراد در کنار پیامبر ایستادند و با مشرکین جنگیدند. و پیامبر سوار بر شتری به سوی مشرکین می‌تاخت و می‌گفت:«من پیامبر هستم و دروغ نمی‌گویم، من پسر عبدالمطلب هستم.» وقتی که پیامبر صلی الله علیه وسلم حالت مسلمین را مشاهده کرد، به عباس بن عبدالمطلب دستور داد تا انصار و بقیۀ مسلمین را صدا بزند. عباس صدای رسا وبلندی داشت و آنها را صدا زد: ای اهل سمره! ای اهل سورۀ بقره! مسلمین وقتی که این صدا را شنیدند، همه بلافاصله روی آوردند، و با مشرکین درگیر شدند و خداوند شکست فاحشی را نصیب کفار کرد. و مسلمین اردوگاه آنان را تصرف کردند و زنان و مال‌هایشان را به غنیمت گرفتند و فرمودۀ الهی (﴿لَقَدۡ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٖ وَيَوۡمَ حُنَيۡنٍ﴾) اشاره به این ماجراست. حنین جایی است که در بین مکه و طایف قرار دارد و این واقعه در آنجا روی داد. (﴿إِذۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡ كَثۡرَتُكُمۡ فَلَمۡ تُغۡنِ عَنكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا﴾) بدانگاه که فزونی‌تان شما را به شگفت آورد، ولی آن لشکریان فراوان هیچ فایده‌ای ـ نه زیاد و نه کم‌ـ به شما نرساندند، (﴿وَضَاقَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡأَرۡضُ﴾) و وقتی که شکست خوردید، به خاطر اندوه و غمی که به شما دست داد، زمین (﴿بِمَا رَحُبَتۡ﴾) با همۀ فراخی‌اش بر شما تنگ شد. (﴿ثُمَّ وَلَّيۡتُم مُّدۡبِرِينَ﴾) سپس پشت کردید و شکست خورده پا به فرار نهادید.

(26) (﴿ثُمَّ أَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) سپس خداوند آرامش خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد. و آرامش همان اطمینان خاطری است که هنگام اضطراب و آشفتگی و اتفاق افتادن حوادث هولناک، خداوند آن را در دل‌ها قرار می‌دهد و دل‌ها را به ثبات و آرامش و اطمینان …

28

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّمَا ٱلْمُشْرِكُونَ نَجَسٌۭ فَلَا يَقْرَبُوا۟ ٱلْمَسْجِدَ ٱلْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَٰذَا ۚ وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةًۭ فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦٓ إِن شَآءَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌۭ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! مشرکان ناپاکند؛ پس نباید بعد از امسال، نزدیک مسجد الحرام شوند! و اگر از فقر می‌ترسید، خداوند هرگاه بخواهد، شما را به کرمش بی‌نیاز می‌سازد؛ (و از راه دیگر جبران می‌کند؛) خداوند دانا و حکیم است.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، مشرکان نجسند و از سال بعد نبايد به مسجدالحرام نزديک شوند و اگر از بينوايي مي ترسيد ، خدا اگر بخواهد به فضل خويش بي نيازتان خواهد کرد زيرا خدا دانا و حکيم است.

(28) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاۡ إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ﴾) ای مؤمنان! همانا کسانی که برای خدا شریک قرار داده و کسانی دیگر را همراه وی عبادت می‌کنند؛ (﴿نَجَسٞ﴾) پلیدند. یعنی عقاید و اعمالشان پلید است. و چه پلیدی بزرگ‌تر از پلیدی کسی است که همراه با خدا، معبودانی را عبادت کند که نمی‌توانند هیچ فایده یا زیانی به وی برسانند و چیزی را از او دور کنند و کارشان مبارزه با خدا و بازداشتن مردم از راه خدا و یاری کردن باطل، و رد کردن حق، و ایجاد فساد و تباهی در زمین است؟! پس بر شما لازم است تا پاک‌ترین و شریف‌ترین خانه را از لوث اینها پاک بدارید. (﴿فَلَا يَقۡرَبُواۡ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَا﴾) بنابراین نباید بعد از امسال به مسجدالحرام نزدیک شوند. و آن سال نهم هجری بود؛ سالی‌که ابوبکر صدیق مدیریت انجام مناسک حج را به عهده داشت، و پیامبر صلی الله علیه وسلم پسر عمویش علی را فرستاد تا در روز حج اکبر از مشرکان اعلام برائت نماید. پس علی ندا داد که بعد از امسال هیچ مشرکی حق ندارد حج کند، و هیچ فرد لختی نباید کعبه را طواف نماید. و منظور از پلیدی در اینجا آلودگی و پلیدی بدن نیست؛ زیرا کافر ـ مانند دیگران ـ بدنش پاک است، به دلیل اینکه خداوند آمیزش و ازدواج با زنان اهل کتاب را جایز قرار داده، و دستور نداده است قسمت‌هایی از بدن که با بدن وی تماس حاصل می‌کند، شسته شود. و مسلمین همواره با کافر در ارتباط بوده‌اند، و از آنان نقل نشده است که از تماس با کافر خودداری ‌کرده‌اند، آن چنانکه خود را از پلیدی دور نگه می‌داشتند. بلکه منظور از آن، همان طور که گذشت، پلیدی معنوی کافران است که به سبب شرکشان پلیدند؛ و توحید و ایمان، پاک است. پس شرک، نجاست و پلیدی است. (﴿وَإِنۡ خِفۡتُمۡ عَيۡلَةٗ﴾) و اگر شما مسلمین از فقر و نیازمندی می‌ترسید، و خوف آن را دارید ‌که اگر مشرکین را از نزدیک شدن به مسجدالحرام منع کنید، فقیر و نیازمند شده و اسباب و روابط دنیوی میان شما و آنها قطع می‌شود، (﴿فَسَوۡفَ يُغۡنِيكُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را از فضل خویش بی‌نیاز می‌گرداند. پس رزق و روزی فقط در یک محل یافت نمی‌شود، بلکه دری بسته نمی‌گردد مگر اینکه درهای زیاد دیگری گشوده می‌شود؛ زیرا فضل خداوند گسترده، و بخشش او بزرگ است، به ویژه برای کسی که چیزی را برای رضای خداوند ترک نماید؛ زیرا خداوند بخشنده ترینِ بخشایشگران است. پس خداوند به وعده‌اش وفا نمود، و مسلمین را از فضل خویش بی‌نیاز گرداند، و روزی‌های زیادی برای آنان گشود، به نحوی که تبدیل به بزرگ‌ترین ثروتمندان و سرمایه‌داران شدند. (﴿إِن شَآءَ﴾) اگر بخواهد. خداوند ثروتمندشدن را معلق به مشیت و خواست خودش نموده است؛ زیرا ثروتمندی، از لوازمات ایمان نبوده، و مبین آن نیست که خداوند ثروتمند را دوست دارد. بنابراین آن را به مشیت و خواست خودش مشروط نمود؛ چون خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می‌بخشد، اما ایمان و دین را جز به کسی که دوست دارد، نمی‌دهد. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٞ﴾) بی‌گمان دانش و آگاهی خداوند گسترده است و کسی را که شایسته و سزاوار ثروتمندشدن است، می‌شناسد، و به حال کسی که شایستۀ آن نیست، آگاه می‌باشد و هر چیز را در جای آن قرار می‌دهد. و آیۀ کریمۀ (﴿فَلَا …

29

قَٰتِلُوا۟ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلْحَقِّ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ حَتَّىٰ يُعْطُوا۟ ٱلْجِزْيَةَ عَن يَدٍۢ وَهُمْ صَٰغِرُونَ

با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا، و نه به روز جزا ایمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام می‌شمرند، و نه آیین حق را می‌پذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم، جزیه را به دست خود بپردازند!

قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ؛ با کساني از اهل کتاب که به خدا و روز قيامت ايمان نمي آورند و چيزهايي ، را که خدا و پيامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمي کنند و دين حق رانمي پذيرند جنگ کنيد ، تا آنگاه که به دست خود در عين مذلت جزيه بدهند.

(29) این آیه به پیکار با کافران یهودی و نصرانی دستور می‌دهد: کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند، ایمانی درست که آن را با کار و اعمالشان تصدیق نمایند، (﴿وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و آنچه را که خدا و پیامبرش حرام نموده‌اند، حرام نمی شمارند. پس در حرام شمردن آنچه که حرام است، از شریعت خدا پیروی نمی‌کنند.(﴿وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلۡحَقِّ﴾) و به دین حق در نمی‌آیند، گرچه ادعا می‌کنند که آنها بر دینی هستند؛ زیرا آن دین، حق نیست؛ چون آن، یا دینی تغییر یافته است و خداوند اصلاً آن را مشروع نکرده است، و یا دینی منسوخ می‌باشد که خداوند قبلاً آن را مشروع نموده است اما به وسیلۀ شریعت محمد صلی الله علیه وسلم آن را تغییر داده است، پس بعد از منسوخ شدن، تمسک به آن جایز نیست. بنابراین به پیکار کردن با آنان دستور داد، و بر این کار تشویق نمود؛ چون آنها مردم را به پیروی از آنچه که بر آن هستند، فرا می‌خوانند. و از جانب آنها زیانی بزرگ به مردم می رسد، چون آنها اهل کتاب هستند و مردم از آنها می پذیرند. و این پیکار را تا وقتی که جزیه بپردازند مقرر نموده است: (﴿حَتَّىٰ يُعۡطُواۡ ٱلۡجِزۡيَةَ﴾) باید مالی را به عنوان فدیه بپردازند، تا مسلمین با آنها نجنگند و جان و مالشان در میان مسلمین در امان باشد. این جزیه، هر سال از ثروتمند و فقیر و متوسطِ آنان برحسب توانگری‌شان گرفته می‌شود، همان طور که عمر بن خطاب رضی الله عنه و دیگر امرای مسلمان چنین عمل نمودند. (﴿عَن يَدٖ﴾) یعنی باید با ذلت و خواری و با دست‌های خودشان بپردازند، و نباید آن را توسط خادم و کسی دیگر بفرستند، بلکه جز از دستان خودشان پذیرفته نمی شود. (﴿وَهُمۡ صَٰغِرُونَ﴾) در حالی که ذلیل و خوارند. پس وقتی که به این حالت افتادند و از مسلمین خواستند تا آنها را با گرفتن فدیه در مملکتشان بپذیرند، و تحت احکام و قدرت آنان باشند، و از شر و فتنه دست بردارند، و طبق شرایطی را که مسلمین در نظر گرفتند، پذیرفتند، شرایطی که قدرت و تکبر آنها را از بین می‌برد و باعث ذلت و خواری‌شان می‌گردد، بر امام یا جانشینش واجب است که پیمان جزیه گرفتن را با آنها منعقد کند. اگر چنین نباشد، به این صورت که به پیمان خود وفا نکنند، و جزیه را با دست‌های خود، و خوار و ذلیل نپردازند، جزیه گرفتن از آنان جایز نیست، بلکه باید به جنگ آنها رفت تا مسلمان شوند. جمهور علما که می‌گویند:«جز از اهل‌کتاب جزیه گرفته نمی‌شود، چون خداوند فقط گفته است از اهل کتاب جزیه بگیرید»، به این آیه استدلال کرده‌اند. اما غیر از اهل‌کتاب در موردشان چیزی جز جنگ بیان نشده است. پس باید با آنان جنگید تا مسلمان ‌شوند. در رابطه با گرفتن جزیه و استقرار اهل‌کتاب در سرزمین مسلمین، آتش پرستان نیز در زمرۀ آنان قرار دارند؛ چون پیامبر صلی الله علیه وسلم از مجوس هُجُر جزیه گرفت، و امیرالمؤمنین عمر نیز از ایرانیان آتش پرست جزیه گرفت. و گفته شده است که جزیه از همۀ کفار اعم از اهل کتاب و دیگران گرفته می‌شود؛ چون این آیه، بعد از فارغ شدن از جنگ با مشرکین عرب و شروعِ پیکار با اهل‌کتاب و امثالشان نازل شده است. پس این قید، خبر دادن از واقعیتِ موجود در آن زمان است نه بیان مفهوم آن. و دلیل این گفته آن است که از آتش پرستان جزیه …

30

وَقَالَتِ ٱلْيَهُودُ عُزَيْرٌ ٱبْنُ ٱللَّهِ وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَى ٱلْمَسِيحُ ٱبْنُ ٱللَّهِ ۖ ذَٰلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَٰهِهِمْ ۖ يُضَٰهِـُٔونَ قَوْلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَبْلُ ۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُ ۚ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ

یهود گفتند: «عزیر پسر خداست!» و نصاری کفتند: «مسیح پسر خداست!» این سخنی است که با زبان خود می‌گویند، که همانند گفتار کافران پیشین است؛ خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف می‌یابند؟!

وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ؛ يهود گفتند که عزير پسر خداست ، و نصاري گفتند که عيسي پسر خداست اين ، سخن که مي گويند همانند گفتار کساني است که پيش از اين کافر بودند خدا بکشدشان به کجا باز مي گردند ? اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَـهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ؛ حبرها و راهبان خويش و مسيح پسر مريم را به جاي الله به خدايي گرفتند وحال آنکه مامور بودند که تنها يک خدا را بپرستند ، که هيچ خدايي جز اونيست منزه است از آنچه شريکش مي سازند. يرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ؛ مي خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ، و خدا جز به کمال ، رساندن نور خود نمي خواهد هر چند کافران را خوش نيايد. هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛ او کسي است که پيامبر خود را براي هدايت مردم فرستاد ، با ديني درست و بر حق ، تا او را بر همه دينها پيروز گرداند ، هر چند مشرکان را خوش نيايد.

(30) پس از آنکه خداوند متعال به پیکار کردن با اهل کتاب دستور داد، به برخی از گفته‌ها و سخنان پلیدشان اشاره نمود تا مؤمنانی را که به خاطر پروردگار و دینشان غیرتشان به جوش می‌آید، تحریک شوند و با آنها بجنگند، و آنچه را در توان دارند، در راه مبارزه با آنها مبذول نمایند. پس فرمود: (﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ عُزَيۡرٌ ٱبۡنُ ٱللَّهِ﴾) و یهودیان گفتند: عزیر، پسر خدا است، و این گفتار و عقیدۀ همۀ آنها نبود، ولی دسته‌ای از آنان چنین اعتقادی را داشتند. پس این بر پلیدی و بدی یهودیان دلالت می‌نماید، به نحوی که آنها در این زمینه به ساحت مقدس خدا جرأت کرده و شکوه و بزرگی او را مورد طعنه قرار دادند. و گفته شده است که علت اینکه آنها می‌گفتند:«عزیر پسر خداست» این بود که وقتی پادشاهان بر بنی اسرائیل مسلط شدند و آنهارا کاملاً شکست دادند، و حاملان و علمای تورات را به قتل رساندند، بنی‌اسرائیل دریافتند که عزیر تورات‌را کاملاً حفظ نموده و از بردارد، و یا بیشتر آن را حفظ کرده است، و آن را بر آنان املا نمود و آنها برای خود نسخه نوشتند. به این خاطر چنین ادعای زشتی در مورد عزیر کردند. (﴿وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَى ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ ٱللَّهِ﴾) و نصارا گفتند: عیسی، پسر مریم، پسر خداست. خداوند متعال فرمود: (﴿ذَٰلِكَ قَوۡلُهُم بِأَفۡوَٰهِهِمۡ﴾) این سخنی است [باطل] که آنها بر زبانشان می‌آورند، و دلیل و حجتی بر صحت آن ندارند، و کسی که به گفته‌های خود توجه نکند، هر سخنی را بر زبان جاری می‌کند؛ چون او دین و عقلی ندارد که وی را از گفتاری که می‌خواهد، باز بدارد. بنابراین فرمود: (﴿يُضَٰهِ‍ُٔونَ قَوۡلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن قَبۡلُ﴾) این سخن آنان، مشابه سخن مشرکانی است که می‌گفتند: فرشتگان، دختران خدا هستند. گفتارشان مشابه سخن آنان است، و در باطل بودن مانند یکدیگر است. (﴿قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾) خداوند آنان را نابود کند، چگونه از حق روشن و آشکار به سوی سخن باطل آشکار بر می‌گردند!

(31) و بعید به نظر می‌آید که امت بزرگی بر چنین سخنی اتفاق نظر پیدا کنند، اما در این صورت نیز کمترین تفکر و تأملی، آدمی را به باطل بودن آن هدایت می‌نماید؛ چرا که آنها (﴿ٱتَّخَذُوٓاۡ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ﴾) علما و دیرنشینان خود را …

Commentary: Tafsir As-Sa'di by 'Abd al-Rahman al-Sa'di. Qur'an text and translation via AlQuran Cloud.