وَإِذَا بَدَّلْنَآ ءَايَةًۭ مَّكَانَ ءَايَةٍۢ ۙ وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُوٓا۟ إِنَّمَآ أَنتَ مُفْتَرٍۭ ۚ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ
و هنگامی که آیهای را به آیه دیگر مبدّل کنیم [= حکمی را نسخ نماییم] -و خدا بهتر میداند چه حکمی را نازل کند- آنها میگویند: «تو افترا میبندی!» امّا بیشترشان (حقیقت را) نمیدانند!
وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَّكَانَ آيَةٍ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُواْ إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ و چون آيه اي را به جاي آيه اي ديگر جايگزين کنيم و خداوند خود بهتر مي داند که چه چيز را نازل مي کند مي گويند: «تو بر خدا دروغ مي بندي» بلکه بيشترشان نمي دانند. قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ بگو:«روح القدس آن را به حق از سوي پروردگارت نازل کرده است تا مومنان را ثابت قدم گرداند و هدايت و بشارتي باشد براي مسلمانان».
(101) خداوند متعال بیان میکند کسانی که قرآن را تکذیب میکنند، از چیزی پیروی مینمایند که گمان میکنند دلیلی است برای [صحت ادعای] آنان، و حال آنکه خداوند متعال که حاکم و حکیم و قانون گذار است و بر اساس حکمت و رحمتش حکمی را جایگزین حکمی دیگر مینماید. پس تکذیب کنندگان وقتی این را میبینند، از پیامبر و آنچه آورده است، خرده میگیرند و (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّمَآ أَنتَ مُفۡتَرِۢ﴾) میگویند: «تو بر خدا دروغ میبندی.» خداوند متعال میفرماید: (﴿بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) بلکه بیشتر آنها نمیدانند. پس آنها نادان هستند، و پروردگار خود و شریعت او را نمیشناسند. و مشخص است خرده گرفتن جاهلی که بدون علم و دانش صورت میگیرد، اعتباری ندارد؛ زیرا نقد کردن چیزی، مستلزم آن است که آدمی بدان چیز علم کافی داشته باشد؛ یعنی باید شخص چیزی را به خوبی بداند، آنگاه از آن عیب بگیرد یا به ستایش آن بپردازد. بنابراین خداوند حکمت آن را بیان نمود و فرمود:
(102) (﴿قُلۡ نَزَّلَهُۥ رُوحُ ٱلۡقُدُسِ مِن رَّبِّكَ﴾) بگو: قرآن را جبرئیل مقدس -که از هر عیب و خیانت و آفتی پاک است- از سوی پروردگارت نازل کرده است (﴿بِٱلۡحَقِّ﴾) یعنی نازل شدن آن از جانب خدا، به حق است و قرآن مشتمل بر اخبار، اوامر و نواهی حق است، و هیچ کس راهی برای انتقاد صحیح در آن ندارد؛ چون وقتی بداند که قرآن حق است، خواهد دانست که آنچه با قرآن معارض و مخالف باشد، باطل است. (﴿لِيُثَبِّتَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) تا مؤمنان را، هنگام نزول آیات قرآن بر آنها، ثابت قدم گرداند. پس همواره حق به تدریج به دلهایشان میرسد تا ایمانشان از کوههای محکم، استوارتر شود. نیز آنها میدانند که قرآن حق است، و هرگاه خداوند حکمی از احکام را مشروع نماید، سپس آن را منسوخ کند، مؤمنان میدانند که خداوند به جای آن، حکمی دیگر مانند آن یا بهتر از آنرا جایگزین مینماید. و میدانند که منسوخ شدن آن، با حکمت الهی و اقتضای عقل تناسب دارد. (﴿وَهُدٗى وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُسۡلِمِينَ﴾) و هدایت و بشارتی برای مسلمانان است؛ یعنی آنها را به حقایق اشیا راهنمایی میکند، و برای آنها حق را از باطل، و هدایت را از گمراهی، مشخص مینماید، و به آنان مژده میدهد که پاداش نیکی دارند، و همواره در آن باقی میمانند. بنابراین نزول تدریجی قرآن، مایۀ هدایت و بشارت بیشتر آنها میگردد؛ و اگر قرآن یک دفعه برآنان نازل میشد، فکر آنها پراکنده میشد؛ بلکه ابتدا خداوند حکم و بشارتی را نازل میکند، سپس چون آن را فهمیدند و درک نمودند و منظور آن را دانستند و از آن سیراب شدند، مجدداً حکمی دیگر را نازل مینماید و این روند را ادامه میدهد. بنابراین اصحاب بهوسیلۀ قرآن به جایگاه والایی رسیدند، و اخلاق و سرشت آنها تغییر کرد، و از فضایل و مکارم شایستهای برخوردار شدند، به گونهای که از گذشتگان و آیندگان گوی سبقت را ربودند. و برای کسانی که بعد از اصحاب میآیند، برتر و بهتر این است که خود را با علوم قرآن تربیت نمایند، و با اخلاق آن خوی بگیرند، و در تاریکیهای گمراهی و جهالت به وسیلۀ نور آن راهشان را روشن نمایند، و در همۀ حالتها قرآن را پیشوای خود قرار دهند …