Muslim99Muslim99
← Tafsir library

15. Al-Hijr

The Rock · Meccan · 99 ayahs

سُورَةُ الحِجۡرِ

Reading Tafsir As-Sa'di by 'Abd al-Rahman al-Sa'di

Ayahs 51–60 of 99

51

وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِبْرَٰهِيمَ

و به آنها از مهمانهای ابراهیم خبر ده!

وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِ بْراَهِيمَ و از مهمانان ابراهيم، به آنان خبر ده. إِذْ دَخَلُواْ عَلَيْهِ فَقَالُواْ سَلامًا قَالَ إِنَّا مِنكُمْ وَجِلُونَ زماني که بر او وارد شدند و سلام گفتند، ابراهيم گفت:«ما از شما بيمناکيم» قَالُواْ لاَ تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ گفتند: «نترس، بدون شک ما تو را به فرزندي دانا مژده مي دهيم». قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِي عَلَى أَن مَّسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ابراهيم گفت:«آيا چنين مژده اي را به من مي دهيد در حالي که پيري به من رسيده است؟ پس به چه مژده مي دهيد؟» قَالُواْ بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُن مِّنَ الْقَانِطِينَ گفتند: «ما تو رابه راستي مژده داده ايم. پس از نااميدان مباش». قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ گفت:«جز گمراهان چه کسي از رحمت پروردگارش نااميد مي شود؟»

(51) خداوند متعال به پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿وَنَبِّئۡهُمۡ عَن ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) و آنها را از داستان عجیب مهمانان ابراهیم خبر ده؛ زیرا وقتی داستان پیامبران را برای آنان بیان کنی، عبرت می‌گیرند و به آنان اقتدا می‌نمایند، به ویژه ابراهیم خلیل -علیه السلام- که خداوند ما را دستور داده است از آیین او پیروی کنیم. و مهمانانش، فرشتگان بودند که خداوند افتخار میزبانی آنها را به ابراهیم داد.

(52) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗا﴾) زمانی که بر او وارد شدند و به ابراهیم سلام کردند، ابراهیم در جواب سلام آنها گفت: (﴿إِنَّا مِنكُمۡ وَجِلُونَ﴾) ما از شما می‌ترسیم؛ چون وقتی پیش ابراهیم آمدند، گمان کرد آنان مهمان هستند، و شتابان به خانه رفت، و برای پذیرایی آنها، گوساله‌ای بریان شده آورد و پیش آنها گذاشت. وقتی دید که به آن دست نمی‌زنند، از آنها ترسید که مبادا دزد و یا افرادی از این قبیل باشند.

(53) فرشتگان به ابراهیم گفتند: (﴿لَا تَوۡجَلۡ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) نترس، ما تو را به فرزندی دانا مژده می‌دهیم. و آن اسحاق -علیه السلام- بود. ازاین مژده برمی‌آید که فرزند، پسر است نه دختر. و علیم به معنی دارندۀ دانش فراوان است. و در آیه‌ای دیگر آمده است:﴿وَبَشَّرۡنَٰهُ بِإِسۡحَٰقَ نَبِيّٗا مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾ و او را به اسحاق که پیامبری از صالحین بود، مژده دادیم.

(54) ابراهیم با تعجب از این مژده گفت: (﴿أَبَشَّرۡتُمُونِي﴾) آیا مرا به فرزندی مژده می‌دهید، (﴿عَلَىٰٓ أَن مَّسَّنِيَ ٱلۡكِبَرُ﴾) درحالی که پیری به من رسیده است؟ و این نوعی ناامیدی بود. (﴿فَبِمَ تُبَشِّرُونَ﴾) پس به چه صورت و بنا بر کدام قاعده، مرا مژده می‌دهید، در حالی که اسباب بچه دار شدن در ما وجود ندارد؟

(55) (﴿قَالُواۡ بَشَّرۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ﴾) گفتند: ما تو را به چیز راست و درستی که هیچ شکی در آن نیست، مژده داده‌ایم؛ چون خداوند بر هرچیزی توانا است، و شما ـ به ویژه ـ ای اهل این خانه، رحمت خدا و برکات او بر شماست. پس جای تعجب نیست که فضل خدا و احسان او، شامل حال شما گردد. (﴿فَلَا تَكُن مِّنَ ٱلۡقَٰنِطِين﴾) بنابراین از ناامیدانی مباش که خیر را بعید می‌دانند، بلکه همواره به فضل و احسان خدا امیدوار باش.

(56) ابراهیم در پاسخ به آنان گفت: (﴿وَمَن يَقۡنَطُ مِن رَّحۡمَةِ رَبِّهِۦٓ إِلَّا ٱلضَّآلُّونَ﴾) و چه کسی از رحمت پروردگارش مأیوس می‌شود، مگر گمراهانی که از قدرت و عظمت خدا بی‌خبرند؟! اما کسی که خداوند هدایت و دانش فراوان به او ارزانی نموده است، ناامیدی به وی راهی ندارد؛ چون می‌داند که رحمت الهی، از طریق اسباب و وسایل و راه‌های زیادی به دست می‌آید. سپس وقتی که فرشتگان این مژده را به او دادند، دانست که آنها، برای امر مهمی فرستاده شده‌اند.

52

إِذْ دَخَلُوا۟ عَلَيْهِ فَقَالُوا۟ سَلَٰمًۭا قَالَ إِنَّا مِنكُمْ وَجِلُونَ

هنگامی که بر او وارد شدند و سلام کردند؛ (ابراهیم) گفت: «ما از شما بیمناکیم!»

وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِ بْراَهِيمَ و از مهمانان ابراهيم، به آنان خبر ده. إِذْ دَخَلُواْ عَلَيْهِ فَقَالُواْ سَلامًا قَالَ إِنَّا مِنكُمْ وَجِلُونَ زماني که بر او وارد شدند و سلام گفتند، ابراهيم گفت:«ما از شما بيمناکيم» قَالُواْ لاَ تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ گفتند: «نترس، بدون شک ما تو را به فرزندي دانا مژده مي دهيم». قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِي عَلَى أَن مَّسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ابراهيم گفت:«آيا چنين مژده اي را به من مي دهيد در حالي که پيري به من رسيده است؟ پس به چه مژده مي دهيد؟» قَالُواْ بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُن مِّنَ الْقَانِطِينَ گفتند: «ما تو رابه راستي مژده داده ايم. پس از نااميدان مباش». قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ گفت:«جز گمراهان چه کسي از رحمت پروردگارش نااميد مي شود؟»

(51) خداوند متعال به پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿وَنَبِّئۡهُمۡ عَن ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) و آنها را از داستان عجیب مهمانان ابراهیم خبر ده؛ زیرا وقتی داستان پیامبران را برای آنان بیان کنی، عبرت می‌گیرند و به آنان اقتدا می‌نمایند، به ویژه ابراهیم خلیل -علیه السلام- که خداوند ما را دستور داده است از آیین او پیروی کنیم. و مهمانانش، فرشتگان بودند که خداوند افتخار میزبانی آنها را به ابراهیم داد.

(52) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗا﴾) زمانی که بر او وارد شدند و به ابراهیم سلام کردند، ابراهیم در جواب سلام آنها گفت: (﴿إِنَّا مِنكُمۡ وَجِلُونَ﴾) ما از شما می‌ترسیم؛ چون وقتی پیش ابراهیم آمدند، گمان کرد آنان مهمان هستند، و شتابان به خانه رفت، و برای پذیرایی آنها، گوساله‌ای بریان شده آورد و پیش آنها گذاشت. وقتی دید که به آن دست نمی‌زنند، از آنها ترسید که مبادا دزد و یا افرادی از این قبیل باشند.

(53) فرشتگان به ابراهیم گفتند: (﴿لَا تَوۡجَلۡ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) نترس، ما تو را به فرزندی دانا مژده می‌دهیم. و آن اسحاق -علیه السلام- بود. ازاین مژده برمی‌آید که فرزند، پسر است نه دختر. و علیم به معنی دارندۀ دانش فراوان است. و در آیه‌ای دیگر آمده است:﴿وَبَشَّرۡنَٰهُ بِإِسۡحَٰقَ نَبِيّٗا مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾ و او را به اسحاق که پیامبری از صالحین بود، مژده دادیم.

(54) ابراهیم با تعجب از این مژده گفت: (﴿أَبَشَّرۡتُمُونِي﴾) آیا مرا به فرزندی مژده می‌دهید، (﴿عَلَىٰٓ أَن مَّسَّنِيَ ٱلۡكِبَرُ﴾) درحالی که پیری به من رسیده است؟ و این نوعی ناامیدی بود. (﴿فَبِمَ تُبَشِّرُونَ﴾) پس به چه صورت و بنا بر کدام قاعده، مرا مژده می‌دهید، در حالی که اسباب بچه دار شدن در ما وجود ندارد؟

(55) (﴿قَالُواۡ بَشَّرۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ﴾) گفتند: ما تو را به چیز راست و درستی که هیچ شکی در آن نیست، مژده داده‌ایم؛ چون خداوند بر هرچیزی توانا است، و شما ـ به ویژه ـ ای اهل این خانه، رحمت خدا و برکات او بر شماست. پس جای تعجب نیست که فضل خدا و احسان او، شامل حال شما گردد. (﴿فَلَا تَكُن مِّنَ ٱلۡقَٰنِطِين﴾) بنابراین از ناامیدانی مباش که خیر را بعید می‌دانند، بلکه همواره به فضل و احسان خدا امیدوار باش.

(56) ابراهیم در پاسخ به آنان گفت: (﴿وَمَن يَقۡنَطُ مِن رَّحۡمَةِ رَبِّهِۦٓ إِلَّا ٱلضَّآلُّونَ﴾) و چه کسی از رحمت پروردگارش مأیوس می‌شود، مگر گمراهانی که از قدرت و عظمت خدا بی‌خبرند؟! اما کسی که خداوند هدایت و دانش فراوان به او ارزانی نموده است، ناامیدی به وی راهی ندارد؛ چون می‌داند که رحمت الهی، از طریق اسباب و وسایل و راه‌های زیادی به دست می‌آید. سپس وقتی که فرشتگان این مژده را به او دادند، دانست که آنها، برای امر مهمی فرستاده شده‌اند.

53

قَالُوا۟ لَا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٍۢ

گفتند: «نترس، ما تو را به پسری دانا بشارت می‌دهیم!»

وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِ بْراَهِيمَ و از مهمانان ابراهيم، به آنان خبر ده. إِذْ دَخَلُواْ عَلَيْهِ فَقَالُواْ سَلامًا قَالَ إِنَّا مِنكُمْ وَجِلُونَ زماني که بر او وارد شدند و سلام گفتند، ابراهيم گفت:«ما از شما بيمناکيم» قَالُواْ لاَ تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ گفتند: «نترس، بدون شک ما تو را به فرزندي دانا مژده مي دهيم». قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِي عَلَى أَن مَّسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ابراهيم گفت:«آيا چنين مژده اي را به من مي دهيد در حالي که پيري به من رسيده است؟ پس به چه مژده مي دهيد؟» قَالُواْ بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُن مِّنَ الْقَانِطِينَ گفتند: «ما تو رابه راستي مژده داده ايم. پس از نااميدان مباش». قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ گفت:«جز گمراهان چه کسي از رحمت پروردگارش نااميد مي شود؟»

(51) خداوند متعال به پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿وَنَبِّئۡهُمۡ عَن ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) و آنها را از داستان عجیب مهمانان ابراهیم خبر ده؛ زیرا وقتی داستان پیامبران را برای آنان بیان کنی، عبرت می‌گیرند و به آنان اقتدا می‌نمایند، به ویژه ابراهیم خلیل -علیه السلام- که خداوند ما را دستور داده است از آیین او پیروی کنیم. و مهمانانش، فرشتگان بودند که خداوند افتخار میزبانی آنها را به ابراهیم داد.

(52) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗا﴾) زمانی که بر او وارد شدند و به ابراهیم سلام کردند، ابراهیم در جواب سلام آنها گفت: (﴿إِنَّا مِنكُمۡ وَجِلُونَ﴾) ما از شما می‌ترسیم؛ چون وقتی پیش ابراهیم آمدند، گمان کرد آنان مهمان هستند، و شتابان به خانه رفت، و برای پذیرایی آنها، گوساله‌ای بریان شده آورد و پیش آنها گذاشت. وقتی دید که به آن دست نمی‌زنند، از آنها ترسید که مبادا دزد و یا افرادی از این قبیل باشند.

(53) فرشتگان به ابراهیم گفتند: (﴿لَا تَوۡجَلۡ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) نترس، ما تو را به فرزندی دانا مژده می‌دهیم. و آن اسحاق -علیه السلام- بود. ازاین مژده برمی‌آید که فرزند، پسر است نه دختر. و علیم به معنی دارندۀ دانش فراوان است. و در آیه‌ای دیگر آمده است:﴿وَبَشَّرۡنَٰهُ بِإِسۡحَٰقَ نَبِيّٗا مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾ و او را به اسحاق که پیامبری از صالحین بود، مژده دادیم.

(54) ابراهیم با تعجب از این مژده گفت: (﴿أَبَشَّرۡتُمُونِي﴾) آیا مرا به فرزندی مژده می‌دهید، (﴿عَلَىٰٓ أَن مَّسَّنِيَ ٱلۡكِبَرُ﴾) درحالی که پیری به من رسیده است؟ و این نوعی ناامیدی بود. (﴿فَبِمَ تُبَشِّرُونَ﴾) پس به چه صورت و بنا بر کدام قاعده، مرا مژده می‌دهید، در حالی که اسباب بچه دار شدن در ما وجود ندارد؟

(55) (﴿قَالُواۡ بَشَّرۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ﴾) گفتند: ما تو را به چیز راست و درستی که هیچ شکی در آن نیست، مژده داده‌ایم؛ چون خداوند بر هرچیزی توانا است، و شما ـ به ویژه ـ ای اهل این خانه، رحمت خدا و برکات او بر شماست. پس جای تعجب نیست که فضل خدا و احسان او، شامل حال شما گردد. (﴿فَلَا تَكُن مِّنَ ٱلۡقَٰنِطِين﴾) بنابراین از ناامیدانی مباش که خیر را بعید می‌دانند، بلکه همواره به فضل و احسان خدا امیدوار باش.

(56) ابراهیم در پاسخ به آنان گفت: (﴿وَمَن يَقۡنَطُ مِن رَّحۡمَةِ رَبِّهِۦٓ إِلَّا ٱلضَّآلُّونَ﴾) و چه کسی از رحمت پروردگارش مأیوس می‌شود، مگر گمراهانی که از قدرت و عظمت خدا بی‌خبرند؟! اما کسی که خداوند هدایت و دانش فراوان به او ارزانی نموده است، ناامیدی به وی راهی ندارد؛ چون می‌داند که رحمت الهی، از طریق اسباب و وسایل و راه‌های زیادی به دست می‌آید. سپس وقتی که فرشتگان این مژده را به او دادند، دانست که آنها، برای امر مهمی فرستاده شده‌اند.

54

قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِى عَلَىٰٓ أَن مَّسَّنِىَ ٱلْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ

گفت: «آیا به من (چنین) بشارت می‌دهید با اینکه پیر شده‌ام؟! به چه چیز بشارت می‌دهید؟!»

وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِ بْراَهِيمَ و از مهمانان ابراهيم، به آنان خبر ده. إِذْ دَخَلُواْ عَلَيْهِ فَقَالُواْ سَلامًا قَالَ إِنَّا مِنكُمْ وَجِلُونَ زماني که بر او وارد شدند و سلام گفتند، ابراهيم گفت:«ما از شما بيمناکيم» قَالُواْ لاَ تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ گفتند: «نترس، بدون شک ما تو را به فرزندي دانا مژده مي دهيم». قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِي عَلَى أَن مَّسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ابراهيم گفت:«آيا چنين مژده اي را به من مي دهيد در حالي که پيري به من رسيده است؟ پس به چه مژده مي دهيد؟» قَالُواْ بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُن مِّنَ الْقَانِطِينَ گفتند: «ما تو رابه راستي مژده داده ايم. پس از نااميدان مباش». قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ گفت:«جز گمراهان چه کسي از رحمت پروردگارش نااميد مي شود؟»

(51) خداوند متعال به پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿وَنَبِّئۡهُمۡ عَن ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) و آنها را از داستان عجیب مهمانان ابراهیم خبر ده؛ زیرا وقتی داستان پیامبران را برای آنان بیان کنی، عبرت می‌گیرند و به آنان اقتدا می‌نمایند، به ویژه ابراهیم خلیل -علیه السلام- که خداوند ما را دستور داده است از آیین او پیروی کنیم. و مهمانانش، فرشتگان بودند که خداوند افتخار میزبانی آنها را به ابراهیم داد.

(52) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗا﴾) زمانی که بر او وارد شدند و به ابراهیم سلام کردند، ابراهیم در جواب سلام آنها گفت: (﴿إِنَّا مِنكُمۡ وَجِلُونَ﴾) ما از شما می‌ترسیم؛ چون وقتی پیش ابراهیم آمدند، گمان کرد آنان مهمان هستند، و شتابان به خانه رفت، و برای پذیرایی آنها، گوساله‌ای بریان شده آورد و پیش آنها گذاشت. وقتی دید که به آن دست نمی‌زنند، از آنها ترسید که مبادا دزد و یا افرادی از این قبیل باشند.

(53) فرشتگان به ابراهیم گفتند: (﴿لَا تَوۡجَلۡ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) نترس، ما تو را به فرزندی دانا مژده می‌دهیم. و آن اسحاق -علیه السلام- بود. ازاین مژده برمی‌آید که فرزند، پسر است نه دختر. و علیم به معنی دارندۀ دانش فراوان است. و در آیه‌ای دیگر آمده است:﴿وَبَشَّرۡنَٰهُ بِإِسۡحَٰقَ نَبِيّٗا مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾ و او را به اسحاق که پیامبری از صالحین بود، مژده دادیم.

(54) ابراهیم با تعجب از این مژده گفت: (﴿أَبَشَّرۡتُمُونِي﴾) آیا مرا به فرزندی مژده می‌دهید، (﴿عَلَىٰٓ أَن مَّسَّنِيَ ٱلۡكِبَرُ﴾) درحالی که پیری به من رسیده است؟ و این نوعی ناامیدی بود. (﴿فَبِمَ تُبَشِّرُونَ﴾) پس به چه صورت و بنا بر کدام قاعده، مرا مژده می‌دهید، در حالی که اسباب بچه دار شدن در ما وجود ندارد؟

(55) (﴿قَالُواۡ بَشَّرۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ﴾) گفتند: ما تو را به چیز راست و درستی که هیچ شکی در آن نیست، مژده داده‌ایم؛ چون خداوند بر هرچیزی توانا است، و شما ـ به ویژه ـ ای اهل این خانه، رحمت خدا و برکات او بر شماست. پس جای تعجب نیست که فضل خدا و احسان او، شامل حال شما گردد. (﴿فَلَا تَكُن مِّنَ ٱلۡقَٰنِطِين﴾) بنابراین از ناامیدانی مباش که خیر را بعید می‌دانند، بلکه همواره به فضل و احسان خدا امیدوار باش.

(56) ابراهیم در پاسخ به آنان گفت: (﴿وَمَن يَقۡنَطُ مِن رَّحۡمَةِ رَبِّهِۦٓ إِلَّا ٱلضَّآلُّونَ﴾) و چه کسی از رحمت پروردگارش مأیوس می‌شود، مگر گمراهانی که از قدرت و عظمت خدا بی‌خبرند؟! اما کسی که خداوند هدایت و دانش فراوان به او ارزانی نموده است، ناامیدی به وی راهی ندارد؛ چون می‌داند که رحمت الهی، از طریق اسباب و وسایل و راه‌های زیادی به دست می‌آید. سپس وقتی که فرشتگان این مژده را به او دادند، دانست که آنها، برای امر مهمی فرستاده شده‌اند.

55

قَالُوا۟ بَشَّرْنَٰكَ بِٱلْحَقِّ فَلَا تَكُن مِّنَ ٱلْقَٰنِطِينَ

گفتند: «تو را به حق بشارت دادیم؛ از مأیوسان مباش!»

وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِ بْراَهِيمَ و از مهمانان ابراهيم، به آنان خبر ده. إِذْ دَخَلُواْ عَلَيْهِ فَقَالُواْ سَلامًا قَالَ إِنَّا مِنكُمْ وَجِلُونَ زماني که بر او وارد شدند و سلام گفتند، ابراهيم گفت:«ما از شما بيمناکيم» قَالُواْ لاَ تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ گفتند: «نترس، بدون شک ما تو را به فرزندي دانا مژده مي دهيم». قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِي عَلَى أَن مَّسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ابراهيم گفت:«آيا چنين مژده اي را به من مي دهيد در حالي که پيري به من رسيده است؟ پس به چه مژده مي دهيد؟» قَالُواْ بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُن مِّنَ الْقَانِطِينَ گفتند: «ما تو رابه راستي مژده داده ايم. پس از نااميدان مباش». قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ گفت:«جز گمراهان چه کسي از رحمت پروردگارش نااميد مي شود؟»

(51) خداوند متعال به پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿وَنَبِّئۡهُمۡ عَن ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) و آنها را از داستان عجیب مهمانان ابراهیم خبر ده؛ زیرا وقتی داستان پیامبران را برای آنان بیان کنی، عبرت می‌گیرند و به آنان اقتدا می‌نمایند، به ویژه ابراهیم خلیل -علیه السلام- که خداوند ما را دستور داده است از آیین او پیروی کنیم. و مهمانانش، فرشتگان بودند که خداوند افتخار میزبانی آنها را به ابراهیم داد.

(52) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗا﴾) زمانی که بر او وارد شدند و به ابراهیم سلام کردند، ابراهیم در جواب سلام آنها گفت: (﴿إِنَّا مِنكُمۡ وَجِلُونَ﴾) ما از شما می‌ترسیم؛ چون وقتی پیش ابراهیم آمدند، گمان کرد آنان مهمان هستند، و شتابان به خانه رفت، و برای پذیرایی آنها، گوساله‌ای بریان شده آورد و پیش آنها گذاشت. وقتی دید که به آن دست نمی‌زنند، از آنها ترسید که مبادا دزد و یا افرادی از این قبیل باشند.

(53) فرشتگان به ابراهیم گفتند: (﴿لَا تَوۡجَلۡ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) نترس، ما تو را به فرزندی دانا مژده می‌دهیم. و آن اسحاق -علیه السلام- بود. ازاین مژده برمی‌آید که فرزند، پسر است نه دختر. و علیم به معنی دارندۀ دانش فراوان است. و در آیه‌ای دیگر آمده است:﴿وَبَشَّرۡنَٰهُ بِإِسۡحَٰقَ نَبِيّٗا مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾ و او را به اسحاق که پیامبری از صالحین بود، مژده دادیم.

(54) ابراهیم با تعجب از این مژده گفت: (﴿أَبَشَّرۡتُمُونِي﴾) آیا مرا به فرزندی مژده می‌دهید، (﴿عَلَىٰٓ أَن مَّسَّنِيَ ٱلۡكِبَرُ﴾) درحالی که پیری به من رسیده است؟ و این نوعی ناامیدی بود. (﴿فَبِمَ تُبَشِّرُونَ﴾) پس به چه صورت و بنا بر کدام قاعده، مرا مژده می‌دهید، در حالی که اسباب بچه دار شدن در ما وجود ندارد؟

(55) (﴿قَالُواۡ بَشَّرۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ﴾) گفتند: ما تو را به چیز راست و درستی که هیچ شکی در آن نیست، مژده داده‌ایم؛ چون خداوند بر هرچیزی توانا است، و شما ـ به ویژه ـ ای اهل این خانه، رحمت خدا و برکات او بر شماست. پس جای تعجب نیست که فضل خدا و احسان او، شامل حال شما گردد. (﴿فَلَا تَكُن مِّنَ ٱلۡقَٰنِطِين﴾) بنابراین از ناامیدانی مباش که خیر را بعید می‌دانند، بلکه همواره به فضل و احسان خدا امیدوار باش.

(56) ابراهیم در پاسخ به آنان گفت: (﴿وَمَن يَقۡنَطُ مِن رَّحۡمَةِ رَبِّهِۦٓ إِلَّا ٱلضَّآلُّونَ﴾) و چه کسی از رحمت پروردگارش مأیوس می‌شود، مگر گمراهانی که از قدرت و عظمت خدا بی‌خبرند؟! اما کسی که خداوند هدایت و دانش فراوان به او ارزانی نموده است، ناامیدی به وی راهی ندارد؛ چون می‌داند که رحمت الهی، از طریق اسباب و وسایل و راه‌های زیادی به دست می‌آید. سپس وقتی که فرشتگان این مژده را به او دادند، دانست که آنها، برای امر مهمی فرستاده شده‌اند.

56

قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِۦٓ إِلَّا ٱلضَّآلُّونَ

گفت: «جز گمراهان، چه کسی از رحمت پروردگارش مأیوس می‌شود؟!»

وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِ بْراَهِيمَ و از مهمانان ابراهيم، به آنان خبر ده. إِذْ دَخَلُواْ عَلَيْهِ فَقَالُواْ سَلامًا قَالَ إِنَّا مِنكُمْ وَجِلُونَ زماني که بر او وارد شدند و سلام گفتند، ابراهيم گفت:«ما از شما بيمناکيم» قَالُواْ لاَ تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ گفتند: «نترس، بدون شک ما تو را به فرزندي دانا مژده مي دهيم». قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِي عَلَى أَن مَّسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ابراهيم گفت:«آيا چنين مژده اي را به من مي دهيد در حالي که پيري به من رسيده است؟ پس به چه مژده مي دهيد؟» قَالُواْ بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُن مِّنَ الْقَانِطِينَ گفتند: «ما تو رابه راستي مژده داده ايم. پس از نااميدان مباش». قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ گفت:«جز گمراهان چه کسي از رحمت پروردگارش نااميد مي شود؟»

(51) خداوند متعال به پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (﴿وَنَبِّئۡهُمۡ عَن ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ﴾) و آنها را از داستان عجیب مهمانان ابراهیم خبر ده؛ زیرا وقتی داستان پیامبران را برای آنان بیان کنی، عبرت می‌گیرند و به آنان اقتدا می‌نمایند، به ویژه ابراهیم خلیل -علیه السلام- که خداوند ما را دستور داده است از آیین او پیروی کنیم. و مهمانانش، فرشتگان بودند که خداوند افتخار میزبانی آنها را به ابراهیم داد.

(52) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗا﴾) زمانی که بر او وارد شدند و به ابراهیم سلام کردند، ابراهیم در جواب سلام آنها گفت: (﴿إِنَّا مِنكُمۡ وَجِلُونَ﴾) ما از شما می‌ترسیم؛ چون وقتی پیش ابراهیم آمدند، گمان کرد آنان مهمان هستند، و شتابان به خانه رفت، و برای پذیرایی آنها، گوساله‌ای بریان شده آورد و پیش آنها گذاشت. وقتی دید که به آن دست نمی‌زنند، از آنها ترسید که مبادا دزد و یا افرادی از این قبیل باشند.

(53) فرشتگان به ابراهیم گفتند: (﴿لَا تَوۡجَلۡ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) نترس، ما تو را به فرزندی دانا مژده می‌دهیم. و آن اسحاق -علیه السلام- بود. ازاین مژده برمی‌آید که فرزند، پسر است نه دختر. و علیم به معنی دارندۀ دانش فراوان است. و در آیه‌ای دیگر آمده است:﴿وَبَشَّرۡنَٰهُ بِإِسۡحَٰقَ نَبِيّٗا مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾ و او را به اسحاق که پیامبری از صالحین بود، مژده دادیم.

(54) ابراهیم با تعجب از این مژده گفت: (﴿أَبَشَّرۡتُمُونِي﴾) آیا مرا به فرزندی مژده می‌دهید، (﴿عَلَىٰٓ أَن مَّسَّنِيَ ٱلۡكِبَرُ﴾) درحالی که پیری به من رسیده است؟ و این نوعی ناامیدی بود. (﴿فَبِمَ تُبَشِّرُونَ﴾) پس به چه صورت و بنا بر کدام قاعده، مرا مژده می‌دهید، در حالی که اسباب بچه دار شدن در ما وجود ندارد؟

(55) (﴿قَالُواۡ بَشَّرۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ﴾) گفتند: ما تو را به چیز راست و درستی که هیچ شکی در آن نیست، مژده داده‌ایم؛ چون خداوند بر هرچیزی توانا است، و شما ـ به ویژه ـ ای اهل این خانه، رحمت خدا و برکات او بر شماست. پس جای تعجب نیست که فضل خدا و احسان او، شامل حال شما گردد. (﴿فَلَا تَكُن مِّنَ ٱلۡقَٰنِطِين﴾) بنابراین از ناامیدانی مباش که خیر را بعید می‌دانند، بلکه همواره به فضل و احسان خدا امیدوار باش.

(56) ابراهیم در پاسخ به آنان گفت: (﴿وَمَن يَقۡنَطُ مِن رَّحۡمَةِ رَبِّهِۦٓ إِلَّا ٱلضَّآلُّونَ﴾) و چه کسی از رحمت پروردگارش مأیوس می‌شود، مگر گمراهانی که از قدرت و عظمت خدا بی‌خبرند؟! اما کسی که خداوند هدایت و دانش فراوان به او ارزانی نموده است، ناامیدی به وی راهی ندارد؛ چون می‌داند که رحمت الهی، از طریق اسباب و وسایل و راه‌های زیادی به دست می‌آید. سپس وقتی که فرشتگان این مژده را به او دادند، دانست که آنها، برای امر مهمی فرستاده شده‌اند.

57

قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا ٱلْمُرْسَلُونَ

(سپس) گفت: «مأموریت شما چیست ای فرستادگان خدا؟»

قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ گفت: «اي فرستادگان! بگوييد: چه کار مهمي داريد؟» قَالُواْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند: «ما به سوي قوم گناهکاران فرستاده شده ايم» إِلاَّ آلَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ جز خانوادۀ لوط بي گمان ما نجات دهندۀ همه آنها هستيم إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَا إِنَّهَا لَمِنَ الْغَابِرِينَ مگر همسرش که مقرر نموده ايم از بازماندگان در عذاب باشد. فَلَمَّا جَاء آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ پس هنگامي که فرستادگان پيش خانوادۀ لوط آمدند. قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ گفتند:«شما قومي ناشناخته هستيد» قَالُواْ بَلْ جِئْنَاكَ بِمَا كَانُواْ فِيهِ يَمْتَرُونَ گفتند: «بلکه براي تو چيزي آورده ايم که در آن شک مي کردند». وَأَتَيْنَاكَ بَالْحَقِّ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ و حق را براي تو آورده ايم و ما راستگو هستيم. فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ وَاتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ وَامْضُواْ حَيْثُ تُؤْمَرُونَ بنابراين در پاسي از شب خانواده ات را بردار و از اينجا برو، و خودت از پس ايشان حرکت کن، و کسي از شما به پشت سر نگاه نکند، و به همانجا برويد که دستور داده مي شويد. وَقَضَيْنَا إِلَيْهِ ذَلِكَ الأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَؤُلاء مَقْطُوعٌ مُّصْبِحِينَ و ما به لوط اين را وحي نموديم که همۀ آنان بامدادان نابود و ريشه کن خواهند شد. وَجَاء أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ و اهل شهر شادي کنان آمدند قَالَ إِنَّ هَؤُلاء ضَيْفِي فَلاَ تَفْضَحُونِ گفت:«اينان مهمانان من هستند، پس مرا رسوا مي کنيد». وَاتَّقُوا اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ و از خداوند بترسيد و مرا خوار نکنيد. قَالُوا أَوَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعَالَمِينَ گفتند:«مگر ما تو را از مردمان نهي نکرديم؟» قَالَ هَؤُلاء بَنَاتِي إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفت: «اينها دختران من هستند اگر مي خواهيد کاري کنيد». لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ به جاي تو سوگند که آنان در مستي خود سرگشته اند. فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ پس هنگام طلوع آفتاب فرياد مرگبار ايشان را فرا گرفت. فَجَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ و از آنجا را زير و رو کرديم و با سنگپاره هايي از سنگ گل ايشان را سنگباران کرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ بي گمان در اين براي هوشمندان نشانه هايي است. وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُّقيمٍ و به راستي آن (شهر) بر سر راهي است که پيوسته محل عبور و مرور است. إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّلْمُؤمِنِينَ بي گمان در اين ، نشانه هاي بزرگي براي مومنان است.

(57) ابراهیم -علیه السلام- به فرشتگان گفت: (﴿فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ای فرستادگان! بگویید چه کار مهمی دارید، و برای چه فرستاده شده‌اید؟

(58) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: ما به سوی قومی فرستاده شده‌ایم که فساد و شرشان زیاد شده است، تا آنها را عذاب دهیم و مجازاتشان کنیم.

(59 - 60) (﴿إِلَّآ ءَالَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾) مگر لوط و خانواده اش که ما نجات دهندۀ همۀ آنها هستیم. (﴿إِلَّا ٱمۡرَأَتَهُۥ قَدَّرۡنَآ إِنَّهَا لَمِنَ ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) مگر همسر او که مقرر نموده‌ایم از بازماندگان و باقی ماندگانِ در عذاب باشد. ابراهیم با فرستادگان، در مورد هلاک کردن آنها، جرّ و بحث نمود. پس به او گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم! از این موضوع اعراض کن، همانا فرمان پروردگارت آمده است، و بر آنان عذابی می‌آید که رد شدنی نیست. سپس …

58

قَالُوٓا۟ إِنَّآ أُرْسِلْنَآ إِلَىٰ قَوْمٍۢ مُّجْرِمِينَ

گفتند: «ما به سوی قومی گنهکار مأموریت یافته‌ایم (تا آنها را هلاک کنیم)!

قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ گفت: «اي فرستادگان! بگوييد: چه کار مهمي داريد؟» قَالُواْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند: «ما به سوي قوم گناهکاران فرستاده شده ايم» إِلاَّ آلَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ جز خانوادۀ لوط بي گمان ما نجات دهندۀ همه آنها هستيم إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَا إِنَّهَا لَمِنَ الْغَابِرِينَ مگر همسرش که مقرر نموده ايم از بازماندگان در عذاب باشد. فَلَمَّا جَاء آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ پس هنگامي که فرستادگان پيش خانوادۀ لوط آمدند. قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ گفتند:«شما قومي ناشناخته هستيد» قَالُواْ بَلْ جِئْنَاكَ بِمَا كَانُواْ فِيهِ يَمْتَرُونَ گفتند: «بلکه براي تو چيزي آورده ايم که در آن شک مي کردند». وَأَتَيْنَاكَ بَالْحَقِّ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ و حق را براي تو آورده ايم و ما راستگو هستيم. فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ وَاتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ وَامْضُواْ حَيْثُ تُؤْمَرُونَ بنابراين در پاسي از شب خانواده ات را بردار و از اينجا برو، و خودت از پس ايشان حرکت کن، و کسي از شما به پشت سر نگاه نکند، و به همانجا برويد که دستور داده مي شويد. وَقَضَيْنَا إِلَيْهِ ذَلِكَ الأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَؤُلاء مَقْطُوعٌ مُّصْبِحِينَ و ما به لوط اين را وحي نموديم که همۀ آنان بامدادان نابود و ريشه کن خواهند شد. وَجَاء أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ و اهل شهر شادي کنان آمدند قَالَ إِنَّ هَؤُلاء ضَيْفِي فَلاَ تَفْضَحُونِ گفت:«اينان مهمانان من هستند، پس مرا رسوا مي کنيد». وَاتَّقُوا اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ و از خداوند بترسيد و مرا خوار نکنيد. قَالُوا أَوَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعَالَمِينَ گفتند:«مگر ما تو را از مردمان نهي نکرديم؟» قَالَ هَؤُلاء بَنَاتِي إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفت: «اينها دختران من هستند اگر مي خواهيد کاري کنيد». لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ به جاي تو سوگند که آنان در مستي خود سرگشته اند. فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ پس هنگام طلوع آفتاب فرياد مرگبار ايشان را فرا گرفت. فَجَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ و از آنجا را زير و رو کرديم و با سنگپاره هايي از سنگ گل ايشان را سنگباران کرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ بي گمان در اين براي هوشمندان نشانه هايي است. وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُّقيمٍ و به راستي آن (شهر) بر سر راهي است که پيوسته محل عبور و مرور است. إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّلْمُؤمِنِينَ بي گمان در اين ، نشانه هاي بزرگي براي مومنان است.

(57) ابراهیم -علیه السلام- به فرشتگان گفت: (﴿فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ای فرستادگان! بگویید چه کار مهمی دارید، و برای چه فرستاده شده‌اید؟

(58) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: ما به سوی قومی فرستاده شده‌ایم که فساد و شرشان زیاد شده است، تا آنها را عذاب دهیم و مجازاتشان کنیم.

(59 - 60) (﴿إِلَّآ ءَالَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾) مگر لوط و خانواده اش که ما نجات دهندۀ همۀ آنها هستیم. (﴿إِلَّا ٱمۡرَأَتَهُۥ قَدَّرۡنَآ إِنَّهَا لَمِنَ ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) مگر همسر او که مقرر نموده‌ایم از بازماندگان و باقی ماندگانِ در عذاب باشد. ابراهیم با فرستادگان، در مورد هلاک کردن آنها، جرّ و بحث نمود. پس به او گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم! از این موضوع اعراض کن، همانا فرمان پروردگارت آمده است، و بر آنان عذابی می‌آید که رد شدنی نیست. سپس …

59

إِلَّآ ءَالَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ

مگر خاندان لوط، که همگی آنها را نجات خواهیم داد...

قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ گفت: «اي فرستادگان! بگوييد: چه کار مهمي داريد؟» قَالُواْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند: «ما به سوي قوم گناهکاران فرستاده شده ايم» إِلاَّ آلَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ جز خانوادۀ لوط بي گمان ما نجات دهندۀ همه آنها هستيم إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَا إِنَّهَا لَمِنَ الْغَابِرِينَ مگر همسرش که مقرر نموده ايم از بازماندگان در عذاب باشد. فَلَمَّا جَاء آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ پس هنگامي که فرستادگان پيش خانوادۀ لوط آمدند. قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ گفتند:«شما قومي ناشناخته هستيد» قَالُواْ بَلْ جِئْنَاكَ بِمَا كَانُواْ فِيهِ يَمْتَرُونَ گفتند: «بلکه براي تو چيزي آورده ايم که در آن شک مي کردند». وَأَتَيْنَاكَ بَالْحَقِّ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ و حق را براي تو آورده ايم و ما راستگو هستيم. فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ وَاتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ وَامْضُواْ حَيْثُ تُؤْمَرُونَ بنابراين در پاسي از شب خانواده ات را بردار و از اينجا برو، و خودت از پس ايشان حرکت کن، و کسي از شما به پشت سر نگاه نکند، و به همانجا برويد که دستور داده مي شويد. وَقَضَيْنَا إِلَيْهِ ذَلِكَ الأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَؤُلاء مَقْطُوعٌ مُّصْبِحِينَ و ما به لوط اين را وحي نموديم که همۀ آنان بامدادان نابود و ريشه کن خواهند شد. وَجَاء أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ و اهل شهر شادي کنان آمدند قَالَ إِنَّ هَؤُلاء ضَيْفِي فَلاَ تَفْضَحُونِ گفت:«اينان مهمانان من هستند، پس مرا رسوا مي کنيد». وَاتَّقُوا اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ و از خداوند بترسيد و مرا خوار نکنيد. قَالُوا أَوَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعَالَمِينَ گفتند:«مگر ما تو را از مردمان نهي نکرديم؟» قَالَ هَؤُلاء بَنَاتِي إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفت: «اينها دختران من هستند اگر مي خواهيد کاري کنيد». لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ به جاي تو سوگند که آنان در مستي خود سرگشته اند. فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ پس هنگام طلوع آفتاب فرياد مرگبار ايشان را فرا گرفت. فَجَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ و از آنجا را زير و رو کرديم و با سنگپاره هايي از سنگ گل ايشان را سنگباران کرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ بي گمان در اين براي هوشمندان نشانه هايي است. وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُّقيمٍ و به راستي آن (شهر) بر سر راهي است که پيوسته محل عبور و مرور است. إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّلْمُؤمِنِينَ بي گمان در اين ، نشانه هاي بزرگي براي مومنان است.

(57) ابراهیم -علیه السلام- به فرشتگان گفت: (﴿فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ای فرستادگان! بگویید چه کار مهمی دارید، و برای چه فرستاده شده‌اید؟

(58) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: ما به سوی قومی فرستاده شده‌ایم که فساد و شرشان زیاد شده است، تا آنها را عذاب دهیم و مجازاتشان کنیم.

(59 - 60) (﴿إِلَّآ ءَالَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾) مگر لوط و خانواده اش که ما نجات دهندۀ همۀ آنها هستیم. (﴿إِلَّا ٱمۡرَأَتَهُۥ قَدَّرۡنَآ إِنَّهَا لَمِنَ ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) مگر همسر او که مقرر نموده‌ایم از بازماندگان و باقی ماندگانِ در عذاب باشد. ابراهیم با فرستادگان، در مورد هلاک کردن آنها، جرّ و بحث نمود. پس به او گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم! از این موضوع اعراض کن، همانا فرمان پروردگارت آمده است، و بر آنان عذابی می‌آید که رد شدنی نیست. سپس …

60

إِلَّا ٱمْرَأَتَهُۥ قَدَّرْنَآ ۙ إِنَّهَا لَمِنَ ٱلْغَٰبِرِينَ

بجز همسرش، که مقدّر داشتیم از بازماندگان (در شهر، و هلاک‌شوندگان) باشد!»

قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ گفت: «اي فرستادگان! بگوييد: چه کار مهمي داريد؟» قَالُواْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند: «ما به سوي قوم گناهکاران فرستاده شده ايم» إِلاَّ آلَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ جز خانوادۀ لوط بي گمان ما نجات دهندۀ همه آنها هستيم إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَا إِنَّهَا لَمِنَ الْغَابِرِينَ مگر همسرش که مقرر نموده ايم از بازماندگان در عذاب باشد. فَلَمَّا جَاء آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ پس هنگامي که فرستادگان پيش خانوادۀ لوط آمدند. قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ گفتند:«شما قومي ناشناخته هستيد» قَالُواْ بَلْ جِئْنَاكَ بِمَا كَانُواْ فِيهِ يَمْتَرُونَ گفتند: «بلکه براي تو چيزي آورده ايم که در آن شک مي کردند». وَأَتَيْنَاكَ بَالْحَقِّ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ و حق را براي تو آورده ايم و ما راستگو هستيم. فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ وَاتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ وَامْضُواْ حَيْثُ تُؤْمَرُونَ بنابراين در پاسي از شب خانواده ات را بردار و از اينجا برو، و خودت از پس ايشان حرکت کن، و کسي از شما به پشت سر نگاه نکند، و به همانجا برويد که دستور داده مي شويد. وَقَضَيْنَا إِلَيْهِ ذَلِكَ الأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَؤُلاء مَقْطُوعٌ مُّصْبِحِينَ و ما به لوط اين را وحي نموديم که همۀ آنان بامدادان نابود و ريشه کن خواهند شد. وَجَاء أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ و اهل شهر شادي کنان آمدند قَالَ إِنَّ هَؤُلاء ضَيْفِي فَلاَ تَفْضَحُونِ گفت:«اينان مهمانان من هستند، پس مرا رسوا مي کنيد». وَاتَّقُوا اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ و از خداوند بترسيد و مرا خوار نکنيد. قَالُوا أَوَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعَالَمِينَ گفتند:«مگر ما تو را از مردمان نهي نکرديم؟» قَالَ هَؤُلاء بَنَاتِي إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ گفت: «اينها دختران من هستند اگر مي خواهيد کاري کنيد». لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ به جاي تو سوگند که آنان در مستي خود سرگشته اند. فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ پس هنگام طلوع آفتاب فرياد مرگبار ايشان را فرا گرفت. فَجَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ و از آنجا را زير و رو کرديم و با سنگپاره هايي از سنگ گل ايشان را سنگباران کرديم. إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ بي گمان در اين براي هوشمندان نشانه هايي است. وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُّقيمٍ و به راستي آن (شهر) بر سر راهي است که پيوسته محل عبور و مرور است. إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّلْمُؤمِنِينَ بي گمان در اين ، نشانه هاي بزرگي براي مومنان است.

(57) ابراهیم -علیه السلام- به فرشتگان گفت: (﴿فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ای فرستادگان! بگویید چه کار مهمی دارید، و برای چه فرستاده شده‌اید؟

(58) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: ما به سوی قومی فرستاده شده‌ایم که فساد و شرشان زیاد شده است، تا آنها را عذاب دهیم و مجازاتشان کنیم.

(59 - 60) (﴿إِلَّآ ءَالَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾) مگر لوط و خانواده اش که ما نجات دهندۀ همۀ آنها هستیم. (﴿إِلَّا ٱمۡرَأَتَهُۥ قَدَّرۡنَآ إِنَّهَا لَمِنَ ٱلۡغَٰبِرِينَ﴾) مگر همسر او که مقرر نموده‌ایم از بازماندگان و باقی ماندگانِ در عذاب باشد. ابراهیم با فرستادگان، در مورد هلاک کردن آنها، جرّ و بحث نمود. پس به او گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم! از این موضوع اعراض کن، همانا فرمان پروردگارت آمده است، و بر آنان عذابی می‌آید که رد شدنی نیست. سپس …

Commentary: Tafsir As-Sa'di by 'Abd al-Rahman al-Sa'di. Qur'an text and translation via AlQuran Cloud.