لَقَدْ كَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌۭ لِّأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ ۗ مَا كَانَ حَدِيثًۭا يُفْتَرَىٰ وَلَٰكِن تَصْدِيقَ ٱلَّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَىْءٍۢ وَهُدًۭى وَرَحْمَةًۭ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَ
در سرگذشت آنها درس عبرتی برای صاحبان اندیشه بود! اینها داستان دروغین نبود؛ بلکه (وحی آسمانی است، و) هماهنگ است با آنچه پیش روی او (از کتب آسمانی پیشین) قرار دارد؛ و شرح هر چیزی (که پایه سعادت انسان است)؛ و هدایت و رحمتی است برای گروهی که ایمان میآورند!
حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُواْ جَاءهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّيَ مَن نَّشَاء وَلاَ يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ تا آنجا كه پيامبران نااميد گشته و گمان بردند كه آنان تكذيب شده اند، آنگاه ياري ما به آنان رسيد و هر كس را كه خواستيم نجات داديم، و عذاب ما از گروه گناهكاران بر نمي گردد. لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَـكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ به راستي كه در داستانهايشان عبرتي براي خردمندان است، (قرآن) سخني نبود كه به دروغ ساخته شده باشد بلكه تصديق كنندة كتابي است كه پيش از آن است، وبيانگر هر چيزي است و هدايت و رحمت است براي كساني كه ايمان مي آورند.
(110) خداوند متعال خبر میدهد که پیامبران بزرگوار را میفرستد اما قوم گناهکار آنها را تکذیب مینمایند، و خداوند آنها را مهلت میدهد تا به سوی حق باز گردند. و پیوسته آنان را مهلت میدهد تا جایی که بینهایت کار بر پیامبران سخت میشود، و علی رغم یقین و تصدیقشان به وعده و وعید الهی، احتمالاً نوعی از نا امیدی و یأس به دلشان خطور میکند، و نوعی ضعف به آنان دست میدهد. و زمانی که کار به اینجا میرسد، (﴿جَآءَهُمۡ نَصۡرُنَا فَنُجِّيَ مَن نَّشَآءُ﴾) یاری ما به آنان میرسد و هرکس را که بخواهیم نجات میدهیم؛ وآنها، پیامبران و پیروانشان هستند، (﴿وَلَا يُرَدُّ بَأۡسُنَا عَنِ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ﴾) و عذاب ما، از کسانی که مرتکب گناه شوند و بر ارتکاب نافرمانی خدا جرأت نمایند، دور نمیشود ﴿فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٖ وَلَا نَاصِرٖ﴾ پس آنان نه قدرتی دارند و نه یاوری.
(111){لَقَدۡ كَانَ فِي قَصَصِهِمۡ عِبۡرَةٌ لِّأُوۡلِي الأَلۡبَابِ} به راستی كه در داستان پيامبران و قومشان عبرتی است برای خردمندان، تا اهل خير و اهل شر عبرت گيرند. و از داستان آنها چنين میآموزند كه هر كس كاری مانند آنها انجام دهد همان كرامت و بزرگرداشت يا توهين و عذابی كه به آنان رسيد به ايشان نيز خواهد رسيد. همچنین صفتهای كمال و حكمت بزرگ خدا را از اين داستانها آموخته و به اين نتيجه میرسند كه او خداوندی است كه عبادت جز برای او، شايسته كسی نيست؛ و هيچ شريكی ندارد. {مَا كَانَ حَدِيثاً يُفۡتَرَى} اين قرآن كه خداوند به وسيله آن سرگذشت-هايی از غيب برای شما تعريف نمود سخنی دروغين نيست، {وَلَكِن تَصۡدِيقَ الَّذِي بَيۡنَ يَدَيۡهِ} بلكه تصديق كننده كتابهايی است كه پيش از آن نازل شدهاند. قرآن با آنها مطابقت دارد و بر صحت و درستی آن كتابها گواهی میدهد. {وَتَفۡصِيلَ كُلَّ شَيۡءٍ} و بيانگر هر چيزی است از قبيل اصول و فروع دين و دلايل و حجتی كه بنگان به آن نياز دارند. {وَهُدًى وَرَحۡمَةً لِّقَوۡمٍ يُؤۡمِنُونَ} و هدايت و رحمتی است برای گروهی كه ايمان میآورند، آنان به سبب آگاهی و شناختی كه از حق پيدا میكنند و با برگزيدن آن به هدايت دست میيازند، و با پاداشی كه در دنيا و آخرت به دست میآورند، مشمول رحمت خداوند میگردند.
در اينجا به بيان فوايد و نكاتی میپردازيم كه اين قصه بزرگ در بر دارد، قصهای كه خداوند در آغاز آن فرمود:{نَحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ أَحۡسَنَ الۡقَصَصِ}«ما بهترين داستانها را برای تو حكايت میكنيم». و فرمود:{ لَّقَدۡ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخۡوَتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ}«به راستی كه در داستان يوسف و برادرانش برای پرسش كنندگان نشانههاست». و در آخر آن فرمود:{لَقَدۡ كَانَ فِي قَصَصِهِمۡ عِبۡرَةٌ لِّأُوۡلِي الأَلۡبَابِ} در داستان آنان عبرت فراوانی برای خردمندان وجود دارد. فوايدی كه در لابلای اين داستان به چشم میخورد بدين شرح است: 1- اين داستان …