قَالُوا۟ يَٰٓأَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَ۫نَّا عَلَىٰ يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُۥ لَنَٰصِحُونَ
(و برای انجام این کار، برادران نزد پدر آمدند و) گفتند: «پدرجان! چرا تو درباره (برادرمان) یوسف، به ما اطمینان نمیکنی؟! در حالی که ما خیرخواه او هستیم!
و چون بر دور کردن یوسف اتفاق کردند به پدرشان یعقوب گفتند: ای پدر ما، چرا ما را در مورد یوسف امین نمیدانی؟ درحالیکه ما دلسوز او هستیم و از آنچه که به او آسیب برساند از او محافظت میکنیم، و ما با محافظت و توجه به او خیرخواه او هستیم تا سالم بهسوی تو بازگردد، پس چه چیزی تو را از فرستادن او همراه ما بازمیدارد؟